کار خاص و بقیه قضایا . . .



من دیروز یه کار خیلی خیلی عجیبی کردم!!

واقعا نمیخواستم این  کار رو انجام بدم ولی خوب پیشامد کرد و من مجبور به انجامش شدم.

نمیتونم جزییاتش رو شرح بدم ,از عواقبش میترسم ,اگه یه اشنا اینجا رو بخونه و من این اتفاق رو شرح داده باشم فاتحه ی من خونده اس.

شاید چندوقت دیگه به صورت یه داستان نوشتمش.ولی فعلا همینقدر بگم که اگه زنم بفهمه ازم طلاق میگیره.

ما تو بیمارستان یه منشی پذیرش داشتیم که مجرد بود ,یه نگهبان هم داشتیم که ایشون هم مجرد بود ,امروز تو بیمارستان متوجه شدم که این دوتا با هم عقد کردن ,از همین جا و از راه دور بهشون تبریک میگم و براشون ارزوی خوشبختی میکنم.

چیز دیگه ایی که هست ,تو پاویون ما مو کاشتن مد شده ! همه به تاءسی از یکی از پزشکای درمانگاه بلند میشن میرن شیراز یه کلینک زیبایی هست اونجا مو میکارن!!

اتمسفر موکاشتن همه رو گرفته ,دکترا هم که اکثرا کچل ,دیگه هیچی دیگه ! اون کلینیک کاشت مو یه شبه از خاک بلند شد  . . . .

منم اگه یه روزی کچل شدم  میرم شیراز  مو  میکارم ,خداییش خوب میکارن . . . .

یکی از بچه های همین جا هم تو شیرازه,یه قرارم با اون میزارم با هم میریم یه قهوه تلخ میخوریم  . . . 

دیگه قابل عرض چیزی نیست ,دیشب ساعت ۲/۵ بعد از نصفه شب یه دختر ۲۶ ساله با مادر و خواهرش اومده بود تو اورژانس و دلش رو گرفته بود ,اومد کنار من نشست و گفت :من میلرزم اقای دکتر ! دلم هم درد میکنه  . . .

منم اینقدر خسته بودم که فقط الان خدا میدونه ! اصلا  نا نداشتم حرف بزنم ,تمام بدنم درد میکرد ,ابریزش بینی داشتم و دندونم هم به درد افتاده بود و الامانم رو در اورده بود ,تا اومدم چیزیی بپرسم خودش گفت :ببخشید میشه تنها صحبت کنیم؟

به مادرش گفتم :خانم  شما یه لحظه برو بیرون و در رو هم ببند 

وقتی مادرش رفت بیرون دختره گفت : اقای دکتر من هیچیم نیست !! امشب فهمیدم حامله ام  !!   سه ماهه از شوهرم طلاق گرفتم ,الان از دوست پسرم حامله شدم !! نمیدونم چیکار کنم ؟! 

میشه شما به کسی نگید ؟؟؟؟؟!!!!!!

گفتم :باشه من به کسی نمیگم ,کار دیگه ایی نداری ؟!

گفت :نه دیگه اگه شما لطف کنید به کسی نگید ممنون میشم !!!

خنده ام گرفته بود نصفه شبی ! اخه اومده میگه من هیچیم نیست ,فقط از دوست پسرم حامله شدم ,شمام فقط لطف کن به کسسی نگو . . .!!!

خوب این چه کاری بود اصلا که به من بگی که بعد بخوایی از من خواهش کنی من به کسی نگم ؟!

گفتم :خیالت مثله تخت مرده شور خونه راحت باشه ,من به کسی نمیگم ,حالا پاشو برو بزار ما هم به درد خودمون بمیریم .

نصفه شبی اومده میگه من از دوست پسرم حامله ام !!

خوب به درک !!

من چیکار کنم ؟!

مودبانه گفتم :حالا از دست من چه کاری براتون برمیاد ؟!

گفت :هیچی ,گفتم فردا برام قرص بیارن میخورم میاندازمش !!

فقط شما همون به کسی نگید !!

دوباره تو دلم چهارتا فحش نصار خودش و دوست پسر و شوهرش کردم و گفتم : خواهش میکنم ,من به کسی نمیگم,  اسرار مریض پیش ما محفوظه,فقط چیزی که من متوجه نمیشم اینه که شما نصفه شبی واسه چی به اورژانس مراجعه کردین؟ واسه اینکه از من بخوایین به کسی نگم از دوست پسرتون حامله شدین ؟!!

سرش رو یه تکونی داد گفت :نمیدونم ,حالم خیلی بده  . . . .

منم یه امپول رانیتیدین براش نوشتم و گفتم :بفرمایید ,این امپول رو بزنید حالتون بهتر میشه !

از اتاق رفتم بیرون تا به چنتا از مریضای که بستری کرده بودم سر بزنم,دختره دوید جلوم و گفت : من یه سری قرص تقویتی میخورم ,اگه مادر و خواهرم پرسیدن چشه؟ بگید مال قرصایی که میخوره . . . !

گفتم باشه و دقیقا همین اتفاق هم افتاد ,وقتی از اتاق خارج شدم خواهرش با نگرانی اومد پیشم و  همون سوال رو پرسید ,منم با کمال خونسردی کاری رو که توش تبحر دارم رو انجام دادم و دروغ گفتم و همگی رفتن به سلامت . . .

ادم نمیدونه به این ملت چی بگه ؟!

ادم رو وادار میکنن دروغ بگه ,گناه کبیره انجام بده ، خدا بگم اون دوست پسرت رو چیکار کنه ؟! 

مرده شور همتون رو ببرن . . .






مشخصات

  • منبع: http://doctorkhatereh.blogsky.com/1395/10/12/post-245/کار-خاص
  • کلمات کلیدی: گفتم ,دوست ,حامله ,نصفه ,چیکار ,نگید ,پسرم حامله ,دوست پسرم ,اومده میگه ,هیچیم نیست ,اقای دکتر
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها